معرفي تيپ نماي شخصيتي مايرز بريگز (mbti) و كاربرد آن در سازمانهاي توليدي
پر واضح است که کليد پاسخ هر دو گروه سوال ياد شده، شناخت ترجيحات و تمايلات فردي انسانها (چه مشتريان، چه پژوهشگران و چه عوامل اجرايي توليد) است. اما سوال اين است که شناخت ترجيحات فردي و تمايلات مشتريان، شناخت پتانسيلها و استعدادهاي در مراکز تحقيق و توسعه و نيز جايگاه شغلي مناسب عوامل توليد چگونه حاصل ميشود؟
براي پاسخ به اين سوال، در ادامه با پرکاربردترين، مورد استفاده ترين و مورد اعتمادترين ابزار شناخت شخصيت آشنا ميشويم.
آلبرت انيشتين: «هر شخصي يک نابغه است. اما اگر شما در مورد يک ماهي بر اساس توانايياش در بالا رفتن از درخت قضاوت کنيد، او تمام زندگياش را با اين باور خواهد گذراند که يک احمق است».
معرفي و تاريخچه MBTI
1MBTI نوعي ابزار مديريتي - روانشناسي است که چارچوب بينشي عميق و گستردهاي براي توسعه افراد و گروهها، از طريق ايجاد خودآگاهي، مشاهده جهان از دريچه نگاه ديگران، درک ترجيح رفتار ديگران در موقعيتهاي گوناگون و پوياييهاي رفتاري ميان افراد متفاوت، ارائه ميدهد. MBTI افراد را به 16 «تيپ» شخصيتي تقسيم ميکند که از طريق ايجاد زباني مشترک، شباهتها و تفاوتهاي افراد و چگونگي توسعه کار و روابط ميانفردي آنها را مشخص ميکند. از اينرو، بسياري از سازمانها از آن بهعنوان ابزار توسعه منابع انساني استفاده ميکنند.
اين ابزار در عرصه بينالمللي نيز مورد استفاده قرار ميگيرد و به بيش از 30 زبان ترجمه شده است. تعداد افرادي که در سراسر جهان از MBTI استفاده ميکنند، سالانه افزون بر 3ميليون نفر ميشود. اين افراد ضمن شگفتزدگي از عملکرد اين ابزار، آن را داراي قابليت فهم آسان، روشنگر و بينشدهنده در جهت تصميمگيري و رفتارهاي صحيح و محرک افکار در جهت رشد و پيشرفت در تمامي ابعاد زندگي، توصيف کردهاند.
ابزار MBTI در دهههاي 1920 توسط «کاتارين کوک بريگز»2 و «ايزابل بريگز مايرز»3 امريكايي ساخته شد. کاتارين بريگز، به شباهتها و تفاوتهاي موجود بين شخصيتها علاقه داشت و مطالعهاي مستقل را در اينباره دنبال کرد. در 1923، وي کتاب تيپهاي شخصيتي يونگ را مطالعه کرد و دريافت که نظرش درباره شخصيت، مشابه نظر يونگ است. بنابراين، به همراه دخترش ايزابل بريگز مايرز، ايدههاي کارل يونگ را بسط و گسترش داده و ايدههاي او را براي درک مردم پيرامونشان، بهکار بستند.
آنها بهواسطه اتلاف نيروي بالقوه مردم در جنگ دوم جهاني برانگيخته شدند. مايرز شروع به ساخت مقياسي براي ارزيابي افراد در دامنهاي گسترده کرد که سودمند واقع شد و دانشي را در زمينه تيپهاي روانشناختي و درک تفاوتها پيدا کرد.
مفهوم تيپ شخصيتي، موجوديت خود را مديون روانشناس سوئيسي کارل يونگ و دو بانوي ياد شده است. يونگ بر اين باور بود که اگر بتوان زيربناي ذهني، برداشتها و نگرشهاي اشخاص را شناخت، ميتوان رفتاري را که بهنظر غيرقابل پيش بيني است، درک و شناسايي کرد.
در حالي که يونگ کشفيات خود را دنبال ميکرد، بريگز که مدتها تحتتأثير تفاوتها و شباهتهاي شخصيتهاي انسانها بود، نظامي ويژه براي تعيين شخصيتي اشخاص تدبير کرد. در 1921، نظريه يونگ درباره شخصيت در کتابي با عنوان تيپهاي رواني، به چاپ رسيد. وقتي کاترين در 1923 ترجمه اين کتاب را خواند، متوجه شد که يونگ آنچه را که او به دنبالش ميگشته، يافته است. از اينرو، او الگوي يونگ را پذيرفت و درباره يافتههاي او به بررسي بيشتر پرداخت و از بخت خوش، توانست علاقه دخترش ايزابل را هم به اين موضوع جلب کند. مايرز بريگز با توجه به اهتمام نظري کارل يونگ کارشان را شروع کردند و پس از آن، امکان استفاده علمي از آن را ميسر ساختند. در حالي كه يونگ معتقد بود که 3ترجيح شخصيتي و 8تيپ شخصيتي وجود دارد، مايرز و بريگز پس از بررسي بسيار، به اين نتيجه رسيدند که 4ترجيح شخصيتي و 16تيپ شخصيتي وجود دارد.
ايزابل بريگز با وفاداري به نظريه يونگ، اين مقياسها را «تقسيم دوقطبي» به جاي «ابعادي» که پيشتر مرسوم بودند، ناميد. مايرز سوالات را با اين هدف که قادر بودند ترجيح را براي هر يک از قطبهاي مخالف شناسايي کنند، مقايسه ميکرد. اين عمل، با روشهاي مرسوم که مقياسها را به صورت پيوسته و نه مخالف اندازهگيري ميکردند، متفاوت بود.
در دهه 1940 و طي جنگ دوم جهاني استفاده از ابزارMBTI توسط كاترين بريگز و دخترش ايزابل بريگز مايرز توسعه داده شد و اولين پرسشنامه در 1962 منتشر شد. در 1975، ايزابل بريگز مايرز و «ماري مک کالي»4، مرکز کاربردهاي تيپهاي روان شناختي براي آموزش و پرورش سنخ نماي مايرزـ بريگز را بنا نهادند و در 1979، انجمن تيپهاي روانشناختي تأسيس شد. سنخ نماي مايرزـ بريگز، آشکارترين نتيجه عملي کار يونگ درباره شخصيت انسان است.
امروزه، موسسه CPP بهعنوان مرجع رسمي انتشار و توسعه ابزار MBTI در سراسر جهان، آن را «فراگيرترين و مورد اعتمادترين ابزار سنجش شخصيت در دنيا» دانسته و مدعي است كه سالانه بيش از 3ميليون نفر در جهان؛ از اين ابزار بهره ميگيرند.
موارد کاربرد آزمون MBTI
امروزه پس از سالها تحقيق و توسعه، آزمون MBTI به ابزاري پركاربرد براي درک تفاوتهاي فردي و شخصيتي نرمال تبديل شده است زيرا الگوهاي اساسي در کارکرد بشر را توضيح ميدهد و براي اهدافي گوناگون مورد استفاده قرار ميگيرد. يكي از تفاوتهاي اين ابزار كه كاركرد آن را نسبت به ديگر ابزارهاي روانشناختي متمايز ميسازد، داشتن رويكرد توسعهاي براي فرد و سازمان است. بهطور كلي،MBTI در موارد زير بخوبي عمل ميكند:
- شناخت بهتر خود (خودشناسي)
- شناخت بهتر ديگران و تفاوتهاي فردي
- بررسي و توسعه شغلي
- توسعه سازماني
- آموزش رهبران و مديران
- مشاوره در ارتباطات
- توسعه برنامههاي آموزشي و پرورشي
- مشاوره آموزشي ـ تحصيلي
- حل مسئله
- آموزشهاي متنوع و چندفرهنگه
- ايجاد تيم و تشکيل گروه
از سوي ديگر، اين ابزار در موارد زير بهصورت خاص توسعهيافته و راهكارهايي خاص را پيشنهاد ميدهد:
- توسعه رهبري
- شناخت سبكهاي رهبري
- مربيگري
- توسعه فردي
- توسعه هوش هيجاني
- تصميمگيري
- برقراري ارتباط اثر بخش
- حفظ و نگهداري كاركنان
- مديريت پروژه
- تحقيق و توسعه
- فروش و ارتباط با مشتريان
امروزه، كسبوكارها و سازمانهاي معتبر زيادي در صنايع مختلف دنيا، از جمله: سوني، زيمنس، نوكيا، ناسا، شل و.... همينطور سازمانها و وزارتخانههاي دولتي در بسياري از كشورهاي اروپايي و امريكايي به كاركردهاي متنوع اين ابزار روي آوردهاند.
توصيف آزمون MBTI
بر خلاف بسياري از پرسشنامهها و آزمونهاي روانشناختي، استفاده از اين ابزار و شناخت گونه شخصيتي افراد بهصورت صحيح و دقيق، تنها با تکميل پرسشنامهاي ساده ميسر نخواهد بود. بلکه افراد بايد از قبل، پيشزمينههاي لازم براي توجه به ابعاد گوناگون شخصيتي خود را پيدا کرده باشند که اين اتفاق، در يک کارگاه آموزشي کاملاً تعاملي، محقق ميشود. اجراي صحيح MBTI باعث ميشود تا افراد، فرايند اجرا را لذتبخش، نتايج را روشنگر و چارچوب کار را آسان تلقي كنند. همچنين، برگزاري MBTI به شيوه صحيح، رهيافتي سازنده براي درک تفاوتهاي فردي است و سبکهاي کاري مختلف و متفاوت را بهعنوان مکمل هم (در برابر منبع ايجاد تعارض و اصطکاک) معرفي ميکند.
آزمون MBTI شامل 4 مقياس 2 قطبي است:
- E-I (درونگرايي - برونگرايي) اندازهگيري گرايش به اينکه تمرکز انرژي فرد به درون (خود) است يا بيرون (ديگران).
- S-N (حسي - شهودي) اندازهگيري اينکه چگونه يک فرد ترجيح ميدهد اطلاعات را کسب کند
- T-F (احساسي - فكري) اندازهگيري اينکه احتمالاً چگونه تصميم ميگيرد
- J-P (ملاحظهكننده - داوريكننده) اندازهگيري اينکه چگونه انتخاب ميکند که با زندگي روبهرو شود
پرسشنامه MBTI، ويرايش ششم نسخه انگليسي اروپايي، ابزاري 88گزارهاي است كه شامل 25 گزاره در بعد EI، 19گزاره در بعد SN، 24گزاره در بعد TF و 19گزاره در بعدJP بوده و گزارهاي اضافه دارد که شامل نظام نمرهگذاري آزمون نميشود.
نظام تيپي ارزيابي شخصيت، مبتني بر 4جنبه اوليه از شخصيت انساني است:
چهار بعد تيپ شخصيتي

برونگرايي- درونگرايي
اولين بعد تيپ شخصيتي، به اين نکته مربوط ميشود که نوع برخورد ما با دنيا چگونه است و انرژي خود را به کدام سمت هدايت ميکنيم. کارل يونگ، اولين کسي بود که از مفهوم برونگرا و درونگرا استفاده کرد تا توضيح دهد که چگونه ما با دنياي خارج از خود و دنياي درون خود رابطه برقرار ميکنيم. هر کس با توجه به طبيعت خود، درونگرا يا برونگراست، هر چند که به حکم ضرورت، تمامي ما تا اندازهاي هم برونگرا و هم درونگرا هستيم. با اين حال، اگر با توجه به طبيعت غالب خود رفتار کنيم، از انرژي بيشتري برخوردار ميشويم. زندگي برخلاف طبيعت، خستهکننده است و انرژي ما را تحليل ميبرد. کساني را که با دنياي بيرون سازگارترند، برونگرا و کساني که دنياي درون را ترجيح ميدهند، درونگرا مينامند.
درونگرايان و برونگرايان، به ايندليل که انرژي خود را در دو مسير کاملاً متفاوت مصرف ميکنند، تفاوتهايي قابلملاحظه با يکديگر دارند. برونگرايان، توجه و انرژي خود را به دنياي بيرون از خويش معطوف ميکنند. آنها به اشخاصي ديگر توجه دارند و از داشتن تبادل و تعامل با ديگران لذت ميبرند، خواه اين تبادل با يک نفر باشد و خواه با چند نفر. زماني که برونگرايان به موقعيتي نگاه ميکنند، از خود ميپرسند: چگونه ميتوانم بر اين موقعيت تاثير بگذارم؟
درونگرايان توجه و انرژي خود را به دنياي خويش معطوف ميکنند. آنها نميخواهند کانون توجه باشند و بههمين دليل، محتاطتر و بستهتر از برونگرايان عمل ميکنند. آنها در يافتن دوست و آشنا شدن با ديگران، رفتاري تدريجي دارند. درونگراها وقتي که به موقعيتي نگاه ميکنند، از خود ميپرسند: چگونه اين موقعيت بر روي من اثر ميگذارد ؟
توجه به اين نکته ضرورت دارد که بدانيم برونگراها به سطح و درونگراها به عمق توجه دارند. معمولاً برونگراها به موضوعاتي مختلف علاقهمند هستند، اما اين علاقهمندي، فاقد عمق است. درونگراها علايقي محدودتر دارند، اما درباره آن با عمق بيشتري بررسي ميکنند. بهطور کلي، در بعد اول بايد به اين سوال پاسخ دهيم كه: ترجيح ميدهيد توجه خود را بر چه چيزي، متمرکز کنيد؟ انرژي خود را از کجا بهدست ميآوريد؟

شهودي ـ حسي
بعد دوم، به فرايند ادراک اشاره دارد، به اين معنا که بهطور معمول، متوجه چه اطلاعاتي ميشويم. واژه حسي بودن، براي توصيف جمع آوري اطلاعات از طريق حواس پنجگانه مورد استفاده قرار ميگيرد. کساني را که كار با حواس را ترجيح ميدهند، حسي ميناميم. اين اشخاص، به آنچه كه ميتوانيم ببينيم، بشنويم، احساس کنيم،
ببوييم يا مزه کنيم، توجه دارند. آنها، آنچه را که قابل اندازهگيري است، مهم تلقي ميكنند. حسيها به حواس پنجگانه خود توجه دارند و اطلاعات خود را درباره جهان از اين طريق کسب ميکنند. حسيها به تجربه شخصي خود نگاه ميکنند و «اکنون» براي آنها مهم است. درست است که ما از حواس خويش براي دريافت اطلاعات استفاده ميکنيم، اما برخي افراد به معاني، روابط و احتمالات مبني بر حقايق، بيش از خود حقايق توجه دارند. اين دسته از افراد کساني هستند که آنها را شهودي ميناميم.
بهطور کلي، در بعد دوم بايد به اين سوال پاسخ دهيم كه: ترجيح ميدهيد كه اطلاعات را چگونه دريافت کنيد؟

احساسي ـ متفكر
سومين بعد تيپ شخصيتي، به اين نكته مربوط ميشود كه چگونه تصميم ميگيريم (فرايند قضاوت كردن) در واقع اين بعد با چگونگي رسيدن ما به نتيجه، ارتباط دارد. درست همانطور كه براي تعامل با دنيا و براي دريافت اطلاعات 2روش متفاوت وجود دارد، براي تصميمگيري نيز از 2روش متفاوت استفاده ميشود كه يكي «روش متفكرانه» و ديگري «روش احساسي» است. در مضمون تيپها، متفكر بودن با تصميمگيري به صورت غيرشخصي در ارتباط است و احساسي بودن با تصميمگيري بر اساس ارزشهاي شخصي است. گرچه احساسات ميتوانند نقشي در تصميمگيريها داشته باشند، اما احساسي بودن در اينجا صرفاً به اين معناست كه تصميم تنها با توجه به آنچه كه براي خود و براي ديگران مهم است، گرفته شود. هم متفكر بودن و هم احساسي بودن، روشهايي منطقي هستند و تنها تفاوتشان در اين است كه در جريان تصميمگيري از ملاكهايي متفاوت استفاده ميشود. در اين زمينه، تفاوتهاي جنسيتي نيز نقش دارند. حدود دوسوم از مردان در جامعه امريكا، متفكر هستند و بههمين ميزان (دو سوم) زنان اين جامعه احساسي هستند.
بهطور کلي، در بعد سوم بايد به اين سوال پاسخ دهيم كه: چگونه تصميم ميگيريد؟

ملاحظهكننده ـ داوريكننده
بعد چهارم تيپ شخصيتي، اشاره به اين نكته دارد كه آيا ترجيح ميدهيم در شرايط سازمانيافتهتري فعاليت كنيم (تصميمگيري) يا اينكه استقلال بيشتر را ترجيح ميدهيم (كسب اطلاعات). كساني كه ترجيح ميدهند در شرايط سازمانيافتهتري فعاليت كنند و خواستار نظم و ترتيب خاصي هستند، داوريكننده مينامند. داوريكنندهها داراي روحيه قضاوتكننده هستند و تصميمگيري را دوست دارند. داوريكنندهها دوست دارند زندگي را كنترل كنند. كساني كه ترجيح ادراك كننده دارند را ملاحظهكننده مينامند. اين افراد آزادي را دوست دارند و ترجيح ميدهند كه انعطافپذير باشند. اين افراد به جاي كنترل زندگي، آن را درك ميكنند. با توجه به بررسيهاي صورت گرفته، 60درصد از مردم امريكا داوريكننده و40درصد ملاحظهكننده هستند. تفاوت جنسيتي در اين بعد نقشي ندارد.
بهطور کلي، در بعد چهارم بايد به اين سوال پاسخ دهيم كه: چگونه با جهان خارج روبهرو شده و با آن برخورد ميکنيد؟

در حاليکه نامهاي برخي ترجيحات MBTI، لغتهايي همخانواده هستند، معاني MBTI از ترجيحات، چيزي متفاوت از استفادههاي روزمرهاند. همواره بهخاطر داشته باشيد:
- «برونگرا» به معني «پرحرف» يا «پر سروصدا» نيست
- «درونگرا» به معني «خجالتي» يا «در خود فرورفته» نيست
- «احساسي» به معني «احساساتي» نيست
- «ملاحظهکننده» يا «بررسيکننده» به معني «هوشمندانه» نيست
ترجيحات فردي در کدي 4حرفي خلاصه ميشود. هر حرف مختص يکي از 8 ترجيح است. مثلا، ISTJ بيانگر درونگرا، حسي، متفکر و داوريکننده است و يا ENFP بيانگر برونگرا، شهودي، احساسي و ملاحظهکننده است. از تمام ترکيبهاي ممکن از ترجيحات، 16تيپ بهدست ميآيد. اين 16تيپ با توجه به روشهاي معتبر و درست، از لحاظ رواني سلامت، سازگار و موفق ديده شدهاند. در هرحال، علاقه، استعداد و عقيده کلي هر يک از اين تيپها، احتمالاً آنها را بهطور کامل از هم متفاوت ساخته است.
حقايقي در زمينه گونه شخصيتي
- گونههاي شخصيتي نمايانگر 16سيستم انرژي هستند، نه بستههايي ثابت. گونههاي شخصيتي بيش از آنچه كه 4كلمه ساده (كه نشانگر 4ترجيح هستند) باشند، تعامل بين ترجيحات يک فرد هستند.
- گونه شخصيتي درست و غلط نداريم، تركيب خوب و بد هم نداريم! هرگونه شخصيتي مزاياي خاص خود را دارد.
- هدف از فراگيري در زمينه ترجيحات گونههاي مختلف شخصيتي، شناخت بهتر خويشتن و توسعه روابط با ديگران است.
- هر فرد، شخصيت منحصر بهفردي دارد. يک ENFP مشابه يک ENFP ديگر است، شبيه تمامي ENFPهاست و در عينحال شبيه هيچيك از ENFPها نيست.
- گونه شخصيتي، هر چيزي را نشان نميدهد. شخصيت انسان، بسيار پيچيده است.
- خود شما قضاوت نهايي را براي استخراج بهترين گونه شخصيتيتان داريد و فقط خود شما ترجيح واقعيتان را ميدانيد.
- گونه شخصيتي براي شناخت بيشتر خود است، نه تحميل چيزي بر خود!
- از شناخت گونه شخصيتي بايد براي شناخت خود استفاده كرد نه بهعنوان بهانهاي براي انجام يا عدم انجام كاري. بنابراين، شناخت گونه شخصيتي نبايد ملاحظاتي براي پيشبرد اهداف، توسعه يا تعاملات فرد ايجاد كند.
نتيجهگيري
عوامل انساني (مشتريان، پژوهشگران، عوامل اجرايي توليد) يكي از مهمترين عوامل موثر بر توليد هستند و ميتوانند نقش بسزايي در كارايي و اثربخشي توليد ايفا كنند. از آنجا كه عوامل انساني تاثيري مستقيم در كميت و كيفيت محصولات دارند، براي توجه به اين عوامل بايد در فرايندهاي مختلف طراحي و توليد گرفته تا بازاريابي و ارائه خدمات، نگاهي ويژه به آنها معطوف كرد.
با شناخت ترجيحات فردي و با در نظر گرفتن اين ترجيحات:
در مشتريان: ميتوان به جاي توليد يکجانبه و بدون در نظر گرفتن خواستهها و ترجيحات آنها محصول و يا خدمت متناسب با خواسته و ترجيح غالب مشتريان را طراحي كرد و از اين طريق مشتريان را به توليدات ملي و داخلي علاقهمند و وفادار ساخت.
در پژوهشگران: ميتوان آنان را از طرفي متناسب با نيازها و خواستههاي پژوهشي و از طرف ديگر متناسب با تواناييها و نقاط قوت ذاتي و دروني، در بخشهاي مختلف واحدهاي تحقيق و توسعه بهکارگرفت.
در عوامل اجرايي توليد: ميتوان آنها را در جايگاه شغلي متناسب با تواناييهاي ذاتي و ويژگيهاي شخصيتي بهکار گرفت تا از اين طريق، هم رضايت شغلي آنها تامين شود و هم اثرات و برکات رضايت شغلي عوامل توليد در کيفيت و تيراژ محصولات و خدمات متجلي شود.
پانوشت
1 . Myers Briggs Type Indicator
2 . Katharine Briggs
3 . Isabel Beriggs
4 . Mary mc Caully
منابع
1 . پاول تيگر- باربارا تيگر، شغل مناسب شما، ترجمه مهدي قراچهداغي و حسين رحيممنفرد، انتشارات نقش و نگار، چاپ سوم 1390.
2 . شولتز، داون؛ شولتز، سيدني الن، نظريههاي شخصيت، ترجمه سيديحيي محمدي، موسسه نشر هما. سال 1387.
3 . Osterlind, S. J., Danmin, M., & Sheng, Y. Adapting items for cultural effects in translated tests: Cultural effects on construct validity of a Chinese version of the MBTI , 2004.
4 . Quenk, Naomi L. Essentials of Myers-Briggs Type Indicator Assessment. John Wiley, 2000.
5 . www.cpp.com , www.opp.eu.com , www.tuka.ir.