مسائل اخلاقي سازمان
سازمان به عنوان شخصيتي حقوقي، در حيات سازماني خود با مسائل اخلاقي فراواني مواجه است. دغدغههاي اخلاقي در زندگي شغلي، غالباً در مقام تصميمگيري بروز ميكند و فرد، خود را اخلاقاً بلاتكليف مييابد و از خود ميپرسد تكليف اخلاقي من چيست؟ به بياني ديگر، مسئله در اخلاق حرفهاي بلاتكليفي اخلاقي است زيرا نميدانيم چه بايد بكنيم يا نميدانيم به آنچه بايد انجام دهيم چگونه برسيم. به عنوان نمونه: سازمان در مورد تعادل كار و خانواده چه تكليفي دارد؟ سازمان تا چه حدي مجاز است مديران و كاركنان را به فداكردن اهداف مطلوب زندگي خود براي كاميابي شغلي سوق دهد. حدود نظارت مجاز سازمان بر كاركنان كجا هستند؟ حريم شخصي افراد كجاست؟ مرز تبليغ اخلاقي و غيراخلاقي چيست؟ هديه دادن به مديران در مناسبتها توسط افراد حقيقي و سازمانها، چه حكمي دارد؟ آيا استخدام بدون فراخوان ملي، اخلاقي است؟ افشاگري افراد خلافكار يا كارهاي خلاف در سازمان مثل داشتن دو دفتر مالياتي و گريز از ماليات چه حكمي دارد؟ آيا مامور، معذور است يا مسئول؟ آيا تعديل نيروي انساني اخلاقي است؟ تكليف اخلاقي بنگاه در برخورد با خطاي مديران چيست؟ آيا خريد شركتهاي كوچكتر از طريق معاملات بورس و بر اساس اطلاعات محرمانه، اخلاقي است؟ آيا تقسيمبندي مشتري به vip, ip, p اخلاقي است و دهها مسئله و مورد مشابه ديگر.
اين مسائل، به توصيف واقعيتها و حوادث يا تبيين پديدهها و رفتارها تعلق ندارند. موضوع مسائل اخلاقي، اشياء و افراد نيستند بلكه اقدامها و رفتارهاي ارتباطي، يعني رفتار ارتباطي افراد است: فرد در شغل و خود سازمان و هر دو با خود يا با محيط.
مسائل اخلاقي بنگاه ويژگيهايي دارد. آنها بسيار فراگير بوده و تمامي ابعاد سازمان را شامل ميشوند. در پس هر اقدام و در بن هر تصميم مديريتي و هر نوع فعاليت سازماني، انبوهي از مسائل اخلاقي را ميتوان رصد كرد زيرا با حقوق افراد گوناگون نظير مشتريان، مالكان، كاركنان و تمامي ذينفعان ارتباط دارد. بستر مسائل اخلاقي، ريشه در خارج از سازمان دارد و زمينههاي تربيتي، خانوادگي، فرهنگ اجتماعي، ميراث تاريخي، نهادهاي ديني و... در آن نقش دارند. به همين علت است كه سنخ اين مسائل در جوامع و كشورها، متفاوت است. اگر مسائل اخلاقي در شركتهاي امريكايي حول محور مواد مخدر و الكل، دزدي كاركنان از شركت، تعارض در علائق، مباحث كنترل كيفيت، تبعيض در استخدام و ترفيع، سوءاستفاده از حسابهاي شركت، اخراج كاركنان و نظاير اينها ميچرخد، در سازمانهاي ما كمكاري، قانونگريزي، مالياتگريزي، افت وفاداري سازماني، شايستهگريزي، زيرآبزني و حسدورزي، از مسائل عملاً اخلاقي است.
اثرات مسائل و تصميمهاي اخلاقي، ماندگار و پايدار است و همانند موجودي زنده، تا سالها سازمان را تحتتأثير قرار ميدهد. آثار زيستمحيطي دفع مواد زائد و زبالههاي صنعتي، عدم رعايت اصول بهداشتي در توليد، عدم شايستهسالاري در استخدام هيئت علمي، اعطاي تسهيلات مالي به حوزههاي مواد مخدر و مانند آن، به يكي- دو سال ختم نميشود. در بيشتر موارد اين تأثيرات اثرات فراسازماني دارند و منجر به زيان اجتماع ميشوند. معضلات اخلاقي پروژههاي تحقيقاتي نظير شبيهسازي انسان، صرفاً به يك سازمان تحقيقاتي محدود نميشود. نتايج و آثار و تبعات مسائل و تصميمهاي اخلاقي، معمولاً ناپيدا بوده و معمولاً انسانها و سازمانها، سود كوتاهمدت را ميبينند و چشم بر ضرر بلندمدت ميبندند: «رشوه بده و كالاي وارد شده را به سرعت دريافت كن!»؛ «دو دفتر مالي تدوين كن و از پرداخت ماليات بگريز!»، «با چاپلوسي، زيرآبزني و نفاق خود را جا بزن و رشد كن!» اين در حالي است كه هر رفتار غيراخلاقي، مانند سوراخي كه موش در انبار گندم ايجاد ميكند، اثر اعمال انسان و سازمان را ميسوزاند:
مسائل اخلاقي به دليل پيچيدگي، از جايگزينهايي مختلف برخوردارند و تلقي پاسخ صريح و دوگانه خير يا آري از آنها، درواقع بنبستي موهوم است كه غالباً عامل سوق افراد به انتخاب قاعده دفع افسد به فاسد و اقدام غيراخلاقي ميشود. اين در حالي است كه انتخاب اخلاقي، صرفاً گزينش يك طرف و فرونهادن طرف ديگر نيست بلكه فرو نهادن مؤلفههاي فراوان ديگري است كه آثار و تبعاتي به هم تنيده دارند. همچنين ماهيت مسائل (نظير پديده اعتياد در كارخانهها با كمكاري و مانند آن) چندتباري است و صرفاً با سادهانگاري قابل حل نيست. اصولاً تشخيص و حل اين مسائل بسيار دشوار بوده و به ياري گرفتن از متخصصان فن اخلاق حرفهاي در سازمان نياز دارد.
نسبت اخلاق و قانون
قانون، ناظر به حقوق قراردادي است، اما اخلاق، ناظر به حقوق طبيعي نظير حق داشتن امنيت، آزادي، آگاهي. پس دايره اخلاق شمول بيشتري دارد. اخلاق، قانون غيرمدون است و قانون، اخلاق مدون. اخلاق از جايي شروع ميشود كه قانون پايان ميپذيرد. نسبت قانون و اخلاق عموم و خصوص منوجه است، يعني ممكن است رفتاري قانوني باشد اما اخلاقي نباشد. رانندگي از سمت راست قانوني و الزامي و قراردادي است اما اخلاقي نيست. دروغ گفتن اما، غيراخلاقي است و معمولاً منع قانوني ندارد. رفتار بد با ارباب رجوع غيراخلاقي است، اما ظاهراً غيرقانوني نيست. بسياري از رفتارهاي غيراخلاقي، بسادگي با تور قانون صيد نميشوند، مانند تطميع و رشوهخواري، گمراه كردن نگهبان انبارهاي دولتي، بخش خصوصي و دولتي در خريد و فروش و ...
اخلاق در ورطه عمل
اخلاق، صرفاً به مجموعه اعتقادات ذهني و باورها و ارزش داوريهاي انتزاعي محدود نميشود بلكه فراتر از آنها، نحوهاي خاص از زندگي است. رفتارهاي اخلاقي، درواقع شيوهاي معين از زيستن است. صرف توصيه افراد به خوب عمل كردن و اخلاق حسنه داشتن، آنها را متخلق نميكند. فرد بايد چگونگي رعايت آن را نيز بداند:

اخلاقي بودن سازمان، درواقع، به سبكي خاص از زندگي آن سازمان اشاره دارد. اخلاقي بودن شركت، هرگز به مجموعه باورهاي اخلاقي مندرج در منشور اخلاقي شركت محدود نميشود. شركتي اخلاقي است كه زندگي دروني و سبك تعامل آن با محيط و حيات گروهي اعضاي آن در تمامي لحظهها، اخلاقي باشد.
اخلاقورزي بنگاه ميتواند دو منشأ داشته باشد: دروني و بيروني. در رفتار اخلاقي، گاه تحقق ارزشهاي اصيل اخلاقي هدف قرار ميگيرد. بنگاه، صرفاً به دليل ارزش اصيل عدالت، از تبعيض ميگريزد. به دليل حرمت انسان، وارد حريم شخصي نميشود و ... در اين حالت، بنگاه از حيات اخلاقي واقعي برخوردار ميشود. گاه اما جهتگيري ترويج اخلاق به سوي اهداف بيروني است و تلقي از اخلاق، ابزارانگارانه است. به بياني ديگر، ارزشهاي اخلاقي صرفاً به عنوان ابزاري براي سود بيشتر يا اعتماد ژرفتر مورد استفاده قرار ميگيرند. اخلاق اصيل و اخلاقورزي دروني، مورد نياز بنگاههاست و تحقق آن، مزيتي راهبردي است.
اخلاق حرفهاي چيزي جز رعايت حقوق مردم در كسبوكار نيست و مهمترين حق مردم، احترام اصيل و نامشروط آنهاست. به تعبير «فوكوياما»: اگر افراد تنها بر گرايش نفع فردي (معقول) عمل كنند، آنگاه چيزهاي سرنوشتساز ديگري همچون تهور و سرزندگي، از خودگذشتگي، نيكوكاري يا هرگونه فضايل ديگر را كه به جامعه قابليت زيست و بقاء و تكامل تاريخي ميدهد، در ميان نخواهد بود.
توجه به ارزشهاي اصيل اخلاقي، افزايش رضايت مشتري، اعتمادآفريني، افزايش انگيزش، جذب منابع مالي، جذب منابع انساني حرفهاي و مزيت رقابتي را در پي دارد.
موانع رشد اخلاق حرفهاي در سازمانها
1 . فقدان نگرش راهبردي به اخلاق حرفهاي
اخلاق حرفهاي در نگرش راهبردي، مسئوليتپذيري سازمان در قبال حقوق تمامي عناصر محيطي، اعم از داخلي و خارجي است كه در موفقيت معطوف به آينده سازمان نقش راهبردي دارد. نگرش غيرراهبردي، تصوري ناقص، نارسا و حداقلگرايانه از اخلاق حرفهاي است كه جامعيت را از آن ميستاند و آن را به سطح مسئوليت اخلاقي فرد در شغل تنزل ميدهد. در اين صورت، رويكرد مديريت منابع انساني به اخلاق حرفهاي، جايگزين رويكرد راهبردي ميشود.
2 . تحويلي نگري
تحويلينگري را بزرگترين بيماري شناختي دانستهاند كه تمامي آحاد مردم و بويژه پژوهشگران و مديران به آن دچار ميشوند. تحويلينگري، عمدهترين مانع رشد اخلاقي سازمانهاست. مهندسي كه به مديرعاملي شركت برگزيده ميشود، اگر از دام تحويلينگري نرهد، بر اساس سابقه و علاقه درسي و تحصيلي خود، مثلاً بر بعد فناوري تأكيد ورزيده و با نگرش تكبعدي، تنها واحدهاي خاصي از سازمان را ميبيند و به آنها توجه كرده و از ديگر واحدها غفلت ميورزد. تحويلينگري، نگرش تكبعدي و تحويل و تقليل پديدهاي چندوجهي و چندضلعي به يك وجه يا ضلع آن، تحويل يك شكل به جزئي از آن و تحويل يك پديدار به مقطعي از تاريخ آن است. «مولانا» در داستان معروف فيل و مردمان در تاريكي، بخوبي جزءنگري و عاجز ماندن از شناخت كلي و درست فيل را به تصوير كشيده است.
روششناسي علوم تجربي كه خصلت گزينشي دارد و تنها بعدي از پديدار را مورد نظر قرار ميدهد، در رواج تحويليگري در دوران مدرنيسم تأثيري تام داشته است. تخصصگرايي نيز مزيد بر علت شده و به رواج تحويلينگري كمك كرده است.
تحويلينگري در سازمان، زمينهساز رشد سرطاني جنبه و يا ضلعي خاص و ركود ديگر جنبهها و اضلاع ميشود. بويژه اگر كساني كه بر كرسيهاي تصميمگيري راهبردي سازمان تكيه زدهاند، چنين نگرشي داشته باشند، وضع بسيار خطرناك خواهد شد. از آنجا كه تحويلينگري، مانع از ديدن جامع مشكلات ميشود، مهارت تشخيص و حل مسئله را دچار انحراف ميكند. داشتن تفكر تحويلينگري باعث تصميمسازي و تصميمگيري غيراخلاقي در حل مشكلات اخلاقي سازمان ميشود.
تحويلينگري اخلاق حرفهاي و تحويل مسئوليتهاي اخلاقي به مسئوليتهاي حرفهاي و شغلي، از مصاديق تحويلينگري در سازمان است. همين ديدگاه باعث ميشود كه فرد مسئول بگويد: «من مسئول امور تأمين اجتماعي و خيريه نيستم، من مسئول افزايش سود هستم و بايد به مجمع گزارش دهم.»
تحويل اخلاق حرفهاي به مسئوليتهاي اخلاقي افراد در مشاغل نيز، نوعي ديگر از تحويلينگري است، در حالي كه اخلاق حرفهاي فراتر و فراگيرتر از اخلاق كار است و تدوين و اجراي مرامنامه اخلاقي را نبايد تنها به روابط عمومي و يا مديريت منابع انساني سپرد. در اين صورت از اخلاق پزشكي، چيزي جز اخلاق پزشكان و پرستاران نميماند. بنابراين، اخلاق حرفهاي از جايگاه راهبردي فرو ميافتد و تنها با رويكرد منابع انساني به آن نگريسته ميشود.
تحويل منشور چندوجهي اخلاق سازمان به چند كد اخلاقي و چند شعار كلي و غيرعملياتي كه به در و ديوار زده ميشود، از ديگر انواع تحويلينگري در سازمان است. تحويل اخلاق حرفهاي به مشتريمداري نيز نقصي بزرگ به شمار ميرود زيرا تحويل منشور اخلاق سازمان به تنها يك ضلع آن است. تحويل اخلاق به قانون يا مسئوليتهاي اخلاقي به مسئوليتهاي حقوقي نيز بسيار در سازمان اتفاق ميافتد.
راه درمان تحويلينگري، ترويج الگوهاي ميانرشتهاي براي كشف و حل مسائل و افزايش مهارت تفكر سيستمي است. نداشتن مهارت تفكر سيستمي، خطر تحويلينگري را افزايش ميدهد. علاوه بر آن، انتصاب استراتژيستها- نه كساني كه نگرش عملياتي دارند- به سمتهاي راهبردي ميتواند در كمرنگ شدن تفكر تحويلينگري مؤثر باشد.
3 . فرافكني
فرافكني، ناديده گرفتن نقش خود و تأكيد شديد بر نقش عوامل محيطي است. دانشآموزي كه پس از گرفتن نمره خوب ميگويد خودم نمره خوب گرفتم و وقتي نمره نامطلوب ميگيرد، ميگويد «معلم به من نمره بد داد»، بيگمان دچار فرافكني شده است. اين حالت، پارادوكس «من به شرط او» را پديد ميآورد، در اين حالت، شخص يا سازمان، اخلاقي بودن خود را منوط و مشروط بر اخلاقي بودن ديگران يا ديگر سازمانها ميكند. ميتوان حدس زد كه با چنين نگرشي، هيچ نوع اقدام مطلوب و مؤثري صورت نخواهد گرفت. نبايد مسئوليتهاي اخلاقي را متوقف بر اخلاقي بودن ديگران كرد. مشتريان، حتي اگر خود اخلاقي نباشند، انتظار دارند سازمان با آنها برخوردي اخلاقي داشته باشد. بنابراين، هر فرد و هر سازماني بايد تغيير و تحول و اخلاقي بودن را خود آغاز كند. درد و دارو را هر دو در خود بجويد: دوائك فيه و دائك منك
4 . مشتريمداري ابزارانگار و نه اصيل
مشتريمداري ابزارانگار، يعني نگاه كردن به مشتري به عنوان ابزار سود. چنين نگاهي، نوعي تحويلينگري است كه مشتري را تا سطح يك ابزار پايين ميآورد. با اين نگرش، اگر سودي در كار نباشد و يا احتمال زياني متصور باشد، بنگاه نيز خود را ملزم به پايبندي به حقوق مشتري نميداند. اين در حالي است كه در مشتريمداري اصيل، مشتري از حقوقي اصيل برخوردار است كه رعايت آنها، در گرو سود و زيان شركت نيست. در اين حالت، مشتريمداري انگيزه دروني دارد و منوط به هيچ چشمداشتني نيست و مانند احترام والدين به فرزند يكطرفه است.
در تلقي ابزارانگارانه نسبت به مشتري، نگرش سيستمي وجود ندارد زيرا گاه توجه به مشتري، به قيمت عدم توجه به كاركنان صورت ميگيرد، در حالي كه رضايت مشتري بدون رضايت كاركنان، تحقق نمييابد. در حوزه اخلاق، قاعده ظروف به هم پيوسته جاري است. ناديده گرفتن حقوق كاركنان اثر منفي خود را بر عدم رعايت حقوق مشتري از سوي كاركنان خواهد گذاشت.
اصيل نبودن تلقي مشتريمداري باعث ميشود گاه در شرايطي بحراني و تعارض كه در آن رعايت حقوق مشتري مستلزم پرداخت خسارت و هزينه است، سازمان از انجام وظيفه خود امتناع كرده و حقوق مشتري را زير پا بگذارد. حتي اگر در پارهاي موارد، سازمان يقين كند كه اجحاف به مشتري اساساً به چشم وي نخواهد آمد و مشتري از ضايع شدن حقوقش مطلع نخواهد شد، خود را ملزم به رعايت حقوق شهري نخواهد ديد. در بازارهاي انحصاري و بيرقابت نيز مشتريمداري حقيقي معنا ندارد. نصب شعار تكريم اربابرجوع بر در و ديوار، مشتريمداري حقيقي را به دنبال ندارد. احترام و تكريم مشتري، رفتاري است كه احساس ارزشمندي را به او منتقل ميكند و نيز دوري از رفتاري است كه موجب توهين و تحقير مشتري ميشود. رفتار چاپلوسانه و متظاهرانه و يا پذيرايي مشتري، احترام نيست. اعتماد به مشتري، زيان نرساندن به او، سرعت در تحويل بموقع و بيعيب كالا و ارائه خدمات، قيمت پايين همراه با كيفيت بالا، حفظ حريم شخصي افراد و رازداري و امانتداري، تنوع كالا و خدمات، ارائه خدمات در تمامي مراحل قبل و بعد از فروش و صراحت و صداقت يعني داشتن رفتار اخلاقي از نوع قاطعانه، همگي از وجود مشتريمداري اصيل به حساب ميآيند. معلوم نيست كه تقسيمبندي مشتريان به معمولي، مهم و بسيار مهم (VIP) مصداق تبعيض نباشد.
5 . فقدان انگيزش
انگيزش و اخلاق، با يكديگر همبستگي دارند. فقدان انگيزش، مانع از ترويج اخلاق در سازمان ميشود، نتايجي غيراخلاقي دارد و انگيزه اخلاقي بودن را از بين ميبرد زيرا توجيه بسياري از مديران و افراد جامعه براي اعمال غيراخلاقيشان، اين است كه جامعه و انسانها اخلاقي نيستند. «رابينز» انگيزه را نتيجه عمل متقابل بين شخص و وضعيت ميداند. به اين دليل است كه انگيزه در افراد متفاوت است. انگيزه، آمادگي اعمال نهايت تلاش براي دستيابي به اهداف سازماني مشروط به توان ارضاي برخي نيازهاي شخصي است.
تئوريها و نظريههاي انگيزش بسيار زياد است:
سلسله مراتب نيازهاي مازلو: نيازهاي ارضا نشده انسان را منبع اصلي انگيزش ميداند. اين سلسله مراتب از سطح پايين به بالا، عبارتند از: نيازهاي زيستي، ايمني، اجتماعي (احساس تعلق)، شهرت و اعتبار (عزت نفس) و خودشكوفايي.
نظريه x و y مك گريگور (طبيعت كارمند): قائلان به نظريه x، كارمند را موجودي تنبل، بيعلاقه به كار و گريزان از مسئوليت ميدانند كه بايد به اجبار به كار واداشته شود. قائلان به نظريه y، كارمند را انساني خلاق، علاقهمند به كار، طالب مسئوليت و خودانگيخته ميدانند. با چنين نگاه خوشبينانهاي، در بحث انگيزش، غلبه با نيازهاي ثانوي و لطيف است، بنابراين براي برانگيختن او بايد مشاركتش را در تصميمگيريها زياد كرد، به او مسئوليت داد و او را وارد مشاغل رقابتي كرد و ارتباطات خوب گروهي را برقرار ساخت.
نظريه انگيزش - بهداشت ميتزبرگ: در اين نظريه، تنها نيازهاي مربوط به عزت نفس و خودشكوفايي در سلسله مراتب نيازهاي مازلو مانند درگيري كاري، موفقيت، شناخته شدن، مسئوليت، پيشرفت و رشد، منابع مستقيم انگيزش شمرده ميشوند. اينها، عوامل برانگيزاننده هستند، اما نيازهاي سطح پايين مثل بقاء و ايمني و حقوق، عوامل نگهداري شمرده ميشوند كه تنها در صورتي كه نباشد ناراضيكننده هستند، اما بودشان در انگيزش دخالتي ندارد.
تأكيد سازمان بر عوامل بيروني انگيزه بسيار زيانبار است زيرا عوامل بيروني (مانند پاداشهاي مستمر) سرانجام در نقطهاي، از اثرگذاري ميافتند اما انگيزههاي دروني همواره مؤثر هستند. به تعبير «اسپينوزا»: انگيزه بيروني، معلول محركهاي بيروني است، اما انگيزه دروني، حاصل بصيرت دروني است. «مولوي» تفاوت دينداري با دو انگيزه دروني و بيروني را چنين ترسيم كرده است:
آن گدا گويد خدا از بهر نان متقي گويد خدا از عين جان
6 . نارضايتي شغلي
رضايت شغلي، احساسها و نگرشهايي است كه هر كس به شغل خود دارد. تعهد سازماني اما، نگرش و احساسهاي كاركنان درباره كل سازمان است. تلقي جديد از امنيت شغلي، ريشه آن را از درون ميداند نه از مقررات و خطمشيها و رويههاي قانوني. اگر روزامد باشيم، اگر ياد بگيريم و خوب عمل كنيم، اگر در تخصص و كار خود اعتبار و ارزش بيابيم و اگر به امور شركت آگاه باشيم و اگر براي ارائه كاري باارزش، كوششي مستمر داشته باشيم، براي خود امنيت شغلي ايجاد كردهايم.
7 . فقدان مهارت تصميمگيري
مديريت، هنر تصميمگيري است. ضعف در تصميمگيري، باعث بروز رفتارهاي غيراخلاقي در سازمان ميشود. تصميمگيري، فرايندي است محصول الگوهاي مواجهه با مشكل، تبديل مشكل به مسئله و حل اثربخش مسئله. تصميمگيري اخلاقي، به 6 اصل وفادار است: اعتماد، كرامت انساني، مسئوليتپذيري، انصاف، پايبندي به منش شهروندي و مراقبت و توجه نسبت به ديگران.
تصميم اخلاقي، تصميمي عقلايي است زيرا تصميم اخلاقي «مطلقاً صحيح» نيست چرا كه در عمل، ممكن نيست. عقلايي بودن يعني نسبي بودن و هيجاني بودن.
فرهنگ سازماني ضعيف، الگوي مديريت غيرمشاركتي، فقدان نگرش سيستمي و هوش هيجاني و مهارتهاي تشخيص و حل مسئله و فقر اطلاعاتي و تحليل و شتابزدگي، موانع اصلي تصميمگيريهاي اخلاقي در سازمان به شمار ميآيند.
8 . بلاتكليفي يا تعارضات اخلاقي
از عمدهترين موانع رشد اخلاق حرفهاي در سازمان، بلاتكليفي سازماني است. پيچيدهترين وضعيت بلاتكليفي اخلاقي، تعارضات اخلاقي است، يعني وضعيتي كه فرد يا سازمان، با دو راههاي مواجه ميشود و راه سومي نمييابد و هر دو راه نيز غيراخلاقياند. بنابراين، تعارض اخلاقي عبارت است از رفتاري كه انجام آن از جهتي اخلاقاً زشت و ترك آن از جهت ديگر نارواست. افشاي راز، كاري زشت است اما اگر رازداري متضمن خيانت به وظيفه سازماني باشد، كاري نارواست. به اين ترتيب، اگر فرد راست بگويد، بايد رازي را افشا كند، افشاي راز، خلاف قانون است. اگر رازداري كند بايد حقيقت را كتمان كند، كتمان حقيقت نيز عملي غيراخلاقي است.
تعارضات اخلاقي دوگونهاند:
الف- تعارضات در اصول اخلاقي
ب - تعارضات در مسئوليتهاي اجتماعي
نمونه تعارض در اصول اخلاقي، تعارض در اصل صداقت و اصل رازداري است. راه حل غلط چنين تعارضي، استفاده از دروغ مصلحتآميز است كه يكي از عوامل ترويج دروغگويي در فرهنگ سازماني به شمار ميآيند. قاعده «دفع افسد به فاسد» كه فرمول تنبلهاست، سادهترين راه حل رايج براي حل تعارض در سازمانها و جوامع است. تعارض اخلاقي در حرفه، غالباً تعارض بين مسئوليتهاست: مثلاً تعارض مدير موفق بودن و پدر موفق بودن، تعارض مسئوليت سازماني و وظيفه خانوادگي، تعديل نيروي انساني. پرداخت هديه (رشوه) براي ترخيص كالا از گمرك، افشاي داشتن دو دفتر براي ماليات، در تمامي اين حالات، تعارض وجود دارد. به عنوان نمونه در مورد آخر، افشا با وفاداري سازماني منافات دارد و منجر به اخراج فرد ميشود كه آن نيز با مسئوليت خانوادگي منافات دارد. عدم افشا نيز با مسئوليتهاي اجتماعي و ملي منافات دارد، اما سادهترين راهحلي كه برگزيده ميشود، استفاده از قاعده دفع افسد به فاسد است، يعني فاسد و بد را انتخاب ميكنيم تا از افسد و بدتر مصون باشيم. اين در حالي است كه اين اصل ظاهرالصلاح، بسيار فسادانگيز است:
كز ضرورت هست مرداري مباح
بس فسادي كز ضرورت شد صلاح
با استفاده از اين فرمول است كه ميگوييم: «مقداري رشوه بده تا مانع وارد آمدن ضرر فراوان به بنگاه شوي! راهي را انتخاب كن كه هزينه اخلاقي (فساد) كمتري دارد!» در حالي كه يكي از آثار فرهنگي اين اصل در سازمان و اجتماع، رواج دروغ مصلحتآميز است. فرد ميگويد: «راست بگويم يا دروغ؟ اگر دروغ بگويم بد است، اما اگر راست بگويم مفاسد فراواني به وجود خواهد آمد.» بنابراين: دروغ مصلحتآميز به از راست فتنهانگيز! صورت منطقي اين استدلال، درست است اما در واقعيت اجتماعي، فسادبرانگيز است. ما در نگرش سنتي خود به معضلات اخلاقي، فضيلتمحور و يا ارزشمدار هستيم نه مسئله محور. رويكرد ما فضيلتگرايانه است نه كارامدي. بايد توجه داشت كه اولاً همواره افسد و فاسد نداريم و گاه اين دو امر همسنگ هستند و تفكيك ميان آنها و انتخاب افسد، كاري مشكل است. ثانياً، استفاده از اين قاعده دمدستي، چشم انسان را بر جستن راه سوم ميبندد. جستوجو از راههاي سوم در تمام موقعيتها ميتواند رهيافت مهم در مواجهه با تعارضات اخلاقي باشد. تعارض به خودي خود مانع نيست بلكه فرصت و بستر رشد است. ناتواني در مديريت تعارض مشكلآفرين است.
ما در بيشتر تعارضات اخلاقي دچار بنبست موهوم «يا» شدهايم. اين نگاه، خود نوعي تحويلينگري است. در تعديل نيروي انساني فكر ميكنيم راه حل منحصر است به يا اخراج نيروهاي مازاد يا ضرر شركت، در مورد ديگر يا بايد راست گفت يا راز نگهداشت. دنبال راه سوم نميرويم در حالي كه مديريت، هنر جستوجوي راه سوم در مواجهه با بنبست موهوم است. بايد ابعاد تعارض را تحليل كرد، تمامي راهحلهاي سوم را يافت، آنها را از نظر مطلوبيت بررسي و وزندهي كرد، راهحلهاي مطلوب را آزمود و مطلوبترين آنها را انتخاب كرد.
9 . فقدان نظامهاي جامع و اخلاقي
فقدان نظامهاي جامع و اخلاقي در زمينههاي مختلف نظير جذب و استخدام، پرداخت حقوق و مزايا و پاداش و تشويق، انتصاب و ارتقاء، اطلاعرساني، نظارت و ارزيابي از جمله موانع رشد اخلاقي در سازمانهاست. نظاممند كردن تمام امور، مانع رفتارهاي سليقهاي و موردي و آييننامههاي پراكنده ميشود. صرف وجود قانون و آييننامه در افزايش پيشبينيپذيري، كه عاملي مهم در اعتمادسازي و موفقيت سازمان است، كافي نيست بلكه نظاممندسازي باعث ميشود قانون تا آنجا تقويت شود كه امكان دور زدن آن كاهش يابد.
مديري كه ميگويد: «هر امري را از من بپرسيد تا به صورت موردي بگويم كه چه بايد بكنيد.» اخلاقاً حق پرسش «چرا چنين كردي» را از زيردستان خود ندارد، اما مديري كه ميگويد: «بر اساس نظام جامع مربوط به حوزه عملياتي خود اقدام كنيد.» ميتواند از آنها بپرسد: چرا چنين كردي. نظاممندسازي سازمان و تعبيه نظامهاي جامع در تمام شئون، علاوه بر اينكه نرخ پيشبينيپذيري سازمان را افزايش ميدهد، اعتماد راسخ، پايدار و فراگير محيط به بنگاه را ايجاد ميكند. از تصميمهاي سليقهاي و تبعيضآميز ميكاهد، شايستهسالاري را تحقق ميبخشد، استقلال و مسئوليتپذيري بخشها و مجموعهها را در پي دارد، رابطه صف و ستاد را تشكيل ميبخشد و زمينه ايجاد تحول در عين ثبات را فراهم ميآورد.
10 . لقمهانگاري بجاي امانتانگاري
تلقي مدير يا هر يك از كاركنان در مورد آنچه كه در اختيار اوست، تأثيري ژرف در رفتار اخلاقي او دارد. در كسبوكار، اموالي در اختيار افراد قرار ميگيرد تا در آنها، دخل و تصرف كرده و از آنها استفاده كنند. اين بهرهبرداري بايد بهينه و توأم با بهرهوري باشد. امانتداري، مشابه مسئوليتپذيري است و باعث افزايش پيشبيني رفتار فرد و سازمان ميشود و به اعتمادآفريني ميانجامد. فرد امانتدار در مفهوم اخلاقي كلمه، پيشبينيپذير است و ميتوان به او اعتماد كرد. ارتباط با او آسان است و افراد در برابر او بلاتكليف نيستند. امانتداري يك الگوي رفتار اخلاقي است و فرزند امانتانگاري است. امانتانگاري، جهانبيني خاصي است كه فرد نسبت به هستي مييابد. در اين حالت، او تمام عناصر محيط داخلي و خارجي شركت را امانت تلقي ميكند. سهامداران، صاحبان امانت هستند و سرمايه خود را نزد مديران و سازمان به امانت گذاشتهاند. اعتماد مشتري به شركت به معناي امانت سپردن حقوق مشتري نزد شركت است. كاهش كيفيت و عدم اطلاعرساني به مشتري، خيانت به امانت در كسبوكار است. كمفروشي، مصداق آن است. اعتبار و نشان تجاري شركت، امانت است. كاركنان شركت، امانت هستند. ابزار و امكانات نزد كاركنان، امانت است. در چنين تحليلي، مفهوم امانتداري به مفهوم بهرهوري نزديك ميشود. دغدغه بهرهبرداري ميتواند بر دغدغه اخلاقي امانتداري استوار شود. كسي كه امانتانگاري ندارد، دغدغه حفظ اموال عمومي و استفاده بهينه و بهرهوري امكانات و اختيار را ندارد.
11 . موانع فيزيكي و رواني محيط كار
در بسياري موارد، زمين سازمان همچون شورهزاري است كه سنبل برنميآورد و نميتوان انتظار بروز فكر و عمل اخلاقي را در آن داشت. هنگامي كه نور، گرما، سرما، و ارگونومي صندلي و رايانه تحويلدار بانك مناسب نيست، چگونه ميتوان انتظار داشت كه تقاضاي شمار فراواني از مشتريان را پاسخ گويد. احداث مدرسه در كنار بزرگراه، استفاده از دستگاه نوار قلب فرسوده در بيمارستان و نظاير آن نيز مصاديق زمين شورهزارند. اعمال فشارهاي رواني، تأثير منفي بيشتري در مقايسه با فشارهاي فيزيكي دارد. تغيير سمت مسئولين و تبعات ناشي از آن به دليل خودمحوري و نه برنامهمحوري، نمونهاي از اين فشارهاست. تعارض صف و ستاد و يا مديران سطوح پايين و مديران ارشد، نمونهاي ديگر است.
منابع
1 . احد فرامرز قراملكي، اخلاق حرفهاي، نشر مجنون، 1385.
2 . احد فرامرز قراملكي، سازمانهاي اخلاقي در كسبوكار، نشر مجنون، 1386.
3 . احد فرامرز قراملكي، موانع رشد اخلاق حرفهاي در سازمانها، نشر بشرا، 1386.